نوبتی هم باشه نوبت منه
یه حرف حساب میخوام بزنم (از نوع بی ربطش)
چرا تو باید بشینی
هزینهی نت بدی
وقت صرف کنی
که وبلاگ بخونی؟
به چی داری فکر میکنی؟
به چی میخندی؟
برا چی غصه میخوری؟
یه لامپ تصویر
یه مشت شکلک
قراردادی اسمشو گذاشتن حروف
اما ساده نگیر
اینها همه بهونه اس
اصل اون ارتباطه اس
ارتباط روح ها
ارتباط احساسات
همنشینیه تفکرها
علاقه
عشق
تنفر
خیانت
دروغ
فداکاری
همه و همه معنا پیدا کرده
کجا؟
همین جا
تو این مانیتور
میدونی
دنیا عین هویج شده
آبشو بگیر بخور
برا چشمات خوبه![]()
همیشه ناله میکرد
و از خدا و بنده های خدا چشم میخواست
چشمی که بتونه معشوقشو ببینه
معشوقه ای که تمامه هوشش رو از سرش برده بود
حسرت یک نگاه به معشوقش داشت داغونش میکرد
یه روز که داشت ضجه میزد و گریه میکرد
یکی بهش رسید و گفت:
چی میخوای؟
گفت دو تا چشم که بتونم عشقمو ببینم
طرف بعد از کمی سکوت گفت بیا
این دو تا چشم
و بعد از آنجا دور شد
انتظار کشید
معشوقش اومد
تا صداشو شنید
چشماشو باز کرد
وایییییییییییی
نه
معشوقش هم چشم نداشت
روشو برگردوند
با دلخوری ازش فاصله گرفت
معشوقش گفت داری میری؟
جواب نداد
معشوقش گفت باشه برو اما مواظب چشمای من باش
........
فکر کنم خیلی وقتا خیلی از ما همینطوری هستیم
یه دریا
بی کران
پر خروش
وحشتناک
...
یه جزیره
کوچیکه کوچیک
قد جای خواب یه نفر
وسط این دریا
...
یه درخت
استوار و قوی
پر میوه
انواع میوه ها
میوه های رسیده
گل هم داره
گلهای خوشبو
پر برگ
وسط این جزیره
...
یه آدم
گاهی سرخوش
گاهی خسته
گاهی غمگین
کنار این درخت
...
روزگار میگذرونه
هر وقت گشنش بشه -میوه های درخت
تشنش بشه -میوه های درخت
سردش بشه- برگهای درخت
بارون بیاد -چتر -این درخت
طوفان بیاد -سپر -این درخت
...
اون و این درخت توی این جزیره وسط این دریا
اون که گله ای نداره
درخت شاید زبانی برای گله نداره
شاید نیاز به گله نداره
شاید پرورش اون رو دوست داشته باشه
شاید و شاید وشاید
...
تعارف نکن
بفرما
خجالت نکش
منزل خودتونه
منزل که نه
طویله اس
هر کی سرشو میندازه میاد تو
توهم روش
نه جوونه مولی تعارف نکن
اگر قرار باشه خجالتی تو کار باشه خودم باید خجالت بکشم
این درو انقدر باز گذاشتم
مراقب نبودم
تا اینجا شد مثل طویله
بفرما
تعارف نکن
دلم تنگ شده
دلم شکسته
دلم میخواد
دلم شور میزنه
دلم گرفته
دلم مرده
اه اه اه
همش چرت شده
کدوم دل؟
همین طویله هرو میگی؟؟؟؟!!!!
دکتر ارنست؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
از این به بعد برای پارک دوچرخه در سر کوچه بیشتر دقت کن گاف ندی![]()
بد شانسی آوردی چون من سر موقع با دوربینم رسیدم
تو دکتری ازت بعیده خداییییییییییییییش![]()

با تشکر
یک روز آفتابی
نه نه ...
یه روز ابری
...شاید هم بارونی
...نه
مه بود
ای بابا اصلا روز نبود
شب بود
یه شب مهتابی
نه نه
... یه شب پر ستاره
ای خدا چیکار کنم؟
یه موقعی...
اصلان هیچی نبود
نه آفتابی نه مهتابی
نه ابری نه بارونی
نه شبی نه روزی نه ستاره ای
هیچیه هیچی
دیدمت
....هان؟؟؟؟
خب دیدن نه ...
احساست کردم
احساس رو که خوب میفهمی؟
......
یعنی چییییی؟؟؟؟
دستتو بده
.........
اینجا سینه ی منه
پشت این پوست و استخون یه چیزی هست اسمش قلب
اون موقع که یهو احساست کردم
این قلبه دیگه تو جاش بند نمیشد
میخواست از تکونهای زیاد از سینم بزنه بیرون
احساس میکنی؟
.......
اون موقع هم مثل الآن بود.
بگو ببینم .... فکر میکنی قلب من چه رنگیه؟
رنگ ؟؟؟!!!!!!
ای خدااااااااااااااااا
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...
به جز مداد سفيد...
هيچ كسي به او كار نمي داد...
همه مي گفتند: "تو به هيچ دردي نمي خوری"
يك شب كه مداد رنگي ها...
توي سياهي كاغذ گم شده بودند...
مداد سفيد تا صبح كار كرد...
ماه كشيد...
مهتاب كشيد...
و آنقدر ستاره كشيد كه كوچك وكوچك و كوچك تر شد...
صبح توي جعبه ي مداد رنگي...
جاي خالي او...
با هيچ رنگي پر نشد
کودکی نیمه جان و خسته روی زمین افتاده
توان گریه نداره
مادر و پدر بی جان در کنارش روی زمین
شعله آتش در تلاش برای رسیدن به کودک
کودک با نگاه به شعله التماس میکنه
میگه تو رو خدا بیا نزدیکتر از سرما دارم یخ میزنم
نه
شاید میگه تورو خدا نیا نزدیکتر جیگرم داره میسوزه
شعله در تکاپو و تلاش که خودشو زودتر به کودک برسونه
برای نجات کودک از سرما
نه
شاید برای بلعیدن کودک
باد به کمک شعله آمده که زودتر به کودک برسه
برای نجات کودک از سرما
نه
شاید برای سوزاندن کودک
شعله ی آتشی که درون منه چیکار داره میکنه؟
روحمو گرم و زنده کنه؟
نه
شاید ....

کوشن بچه های قصه گو؟
کوشن اونایی که میخواستن سریال بسازن؟
حلقه ای ها سه شنبه تون کجاست؟
پنج شنبه هاتون چی شد؟
اینا گله نیست
دل تنگیه
سلام
امیدوارم حال همتون خوب باشه
منم هی بد نیستم
کمی پنچر![]()
کمی شلوغ![]()
کمی هم تو قیافه![]()
خداییش یه جلسه راه بندازین هم دیگرو ببینیم
یا اگر جلسه ای دارین ما خبر نداریم یه بار دعوتمون کنین بیایم
ای برای دنیای خارج مجازی
و اما برسیم به مجازی
چرا و برای چی نکنین چون دوست داشتم
یه چند وقتی رفتم مرخصی
البته شاید هم فرستادنمون مرخصی![]()
من یه چند وقتیه گیر دادم به آتیش
شاید هم آتیش گرفتم
از آتیش مینویسم
یا آتیش میشینم
با آتیش حرف میزنم
خلاصه آتیشی آتیشیم
اینم عکس آتیش
جدیدن گرفتم


بعد از کلی وبلاگ گردی "راد" خسته
درحالی که چشاش چپ شده بود
پلکاش هم شدیدا سنگینی میکرد
نفهمید دکمه ریاستارت رو زده یا شات داوونو
شتلقی خودشو انداخت تو رخته خواب
بی تربیت عادت داره همیشه دمر میخوابه
وای به حال الآن که گیج خواب هم هست
دو سه تا خورو پف نکرده بود که
درررررررررررررررر درررررررررررررررررررر
صدای زنگ در کوچه اومد
یخورده هوشیار شد
اما دوباره خوروپوفش رفت بالا
درررررررررررررررررررردرررررررررررررررررررردررررررررررررررررررررررررر
یه تکونی به خودش داد
اه کیه این موقع شب؟
اومد دوباره خوابش بره که:
دررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر دررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
دررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
کیه؟
زود بیا دم در
شما؟
گفتم بیا دم در تا درو نشکوندم
با کی کار دارین؟
راد ؟! منو عصبانی نکن بیا دم در
راد مونده بود این وقت شب کیه
ترس همه جونشو گرفته بود
حالا چیکار کنم؟
تو فکر بود که دوباره
درررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
دررررررررررررررررررررررررررررررررر دررررررررررررررررررررررررررر
بعد هم شتلق شتلق یه چیزی کوبیده میشد به در کوچه
سریع دویید یه چاقو از تو آشپزخونه برداشت تو آستینش جا سازی کرد و رفت طرف در
کماکان صدای شتلق شتلق در میامد
رنگ به رخصار راد نمونده بود
پاشو محکم پشت در جاسازی کرد که در بیشتر از ۱۰ سانت باز نشه
آروم درو باز کرد
چشماشو باز کرد دید هیشکی نیست
چپ نگاه کرد
راست و نگاه کرد هیشکسو ندید
نا گهان تو ساقه پاش احساس درد شدیدی کرد
و محکم پاشو به عقب کشید
به پایین نگاه کرد
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
علی کوچولو؟
آره خودمم
فکر کردی میذارم خواب راحت داشته باشی؟
کریم دوغی و بگو بیاد
علی کریم اینجا نیست
علی چند قدمی جلو رفت فشار محکمی به سر پستونکی که تو دستش بود داد
گفتم کریمو بگو بیا
منو عصبانی نکن
کریم کو؟
راد مونده بود که چه جوری حالیه علی کوچولو بکنه که کریم اونجا نیست
احساس میکرد که هر کلمه ی اون علی کوچولو رو عصبانی تر میکنه
سکوت کرد و عقب عقب به طرف اتاقش رفت
علی هم که پستونکشو کنج لبش جا سازی کرده بود و میکهای خطرناکی به اون میزد دنبال راد می رفت
آیا ادامه داشته باشد؟
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیشکی نبود
یه علی کوچولو بود آخر غیرت
چشماشو که به این دنیا باز کرد
اولین چیزی که دنبالش میگشد کریم دوغی بود
این درو باز کن نبودش
اون درو باز کن نبودش
کریم توی سوراخ موش
رگه سیدیش قلمبه شده بود
کریم دوغی کجاییییییییییییییییییییی؟![]()
آبجی زهرا همچین یه جوایی هم میترسید هم به داداش غیرتیش می بالید
بابا هیبت هی علی کوچولو رو دلداری میداد
علی جون بیخیال شو
علی کریم دوغی پشیمونه
علی شب بود سیبیلای شمارو کریم دوغی ندید
شما غلاف کن
علی کوچولو گوشش بدهکار نبود
میگفت بابا هیبت تو فقط کریم دوغی رو نشونم بده
قل میدم زنده بمونه
اصلا اون باید زنده بمونه و یه عمر با زجر زندگی کنه
بابا هیبت کریم دوغی کو؟
آبجی زهرا که از دور داشت نگاه میکرد چشماش برق میزد
زیر لب میگفت قربون داداش علی باغیرتم برم
علی کوچولو گفت
بابا هیبت باشه نگو
خودم زیره سنگ هم که رفته باشه پیداش میکنم
در حالی که پسونکشو گوشه ی لپش جا سازی میکرد
یه تکونی به نی نی لالایش دادو جستی زد بیرون
مامان علی گفت
علی جون صبر کن اقلا جاتو عوض کنم
فکر کنم پیپی کردی
بو میدی
علی کوچولو یه مکث کرد
یه نگاه به مامان انداخت
مامان جای من وقتی عوض میشه که کریم دوغی رو پیدا کنم
مامان گفت آخه چه ربطی داره پسرم؟
علی کوچولو پوسخندی زدو گفت ربطشو بدن از کریم دوغی بپرسین
قهقه ی بلندی زدو رفت...
.
.
.
ادامه دارد...
آنچه گذشت:
شایان در کلاس سوم دبستان نامه ی عشقولانه ای برای پریسا نوشت
در ۱۳ سالگی طی یک gf بازی با یه دختر دیوونه مواجه شد که مجبور شد اونرو با سنگ از خودش دور کنه
گذشت و گذشت تا شایان شد ۲۰ ساله
بدجوری دلش gf میخواست
اکثر دوستاش و هم قطاراش gf داشتند
بی gf بودن آزارش می داد
یه دفعه دوستش از چت روم یاهو براش گفته بود
فکری به نظرش رسید
یه شب آخر وقت
وقتی همه خوابیدند
رفت تو اتاقش یواشی کامپیوتر رو روشن کرد و رفت تو چت روم های یاهو
اوو وه چه خبره؟
هر کی از راه میرسه
زرتی یه دختر از فلان جا pm بده
یه دختر بالای ۲۰ سال pm بده
یه خانوم جهت ... چت pm بده
خلاصه مدل به مدل
جوگیر شد
خیال کرد اینجا گم شدشو میتونه پیدا کنه
شروع کرد نوشتن
یه دختر زیر ۲۰ سال مهربون برای دوستی pm بده
اینتر رو هنوز زده نزده ۶۰تا pm باز شد
سلام
salam
سلام
Khoobi?
Asl?
یخورده وحشت کرد اینا کی هستن
شروع کرد دونه دونه جواب دادن
سلام
سلام
سلام
خوبم
Asl ینی چی؟
من شایان هستم
دنبال یه دوست خوب میگردم
20 سالمه
از تهران
پشت سر هم جواب اومد
من آزیتا 18 ساله از تهران
من رویا 18 ساله از تهران
من آناهیتا 18 ساله از تهران
من مهتاب 18 ساله از تهران
من ... 18
من... 18
18
18
دید حالا چی کار کنه بین 20 تا 18 ساله گیر کرده
حالا جواب کدوم رو بده؟
بی خیال شد
کلافه شد
شات دان مات دانو بیخیال
دکمه پاور کیسرو زد رفت ولو شد روی تختش
خواب بهتره شایان جان
نتیجه گیری
۱- حسن اینترنت خطرناکه حسن
۲- شیاطین همیشه در کمین شما هستند از خودتون مواظبت باشین
۳- دخترها همیشه ۱۸ سالشونه حتی در سن ۸۰ سالگی
۳/۵ - همه بچه تهرونن اینو شک نکن
۳/۷۵ - یه بابایی میگه :ای خدا چی میشد تبریز میشد پایه تخت به ما میگفتن بچه تهرون؟
۴- چت روم یاهو===== ایفتیضاحححح
۵- همون دیوونه اولیه بهتر بود
۶- یAslیعنی سن و جنسیت و محل سکونت و این چیزارو بگو مجید جان
شب
کوچه ی باریک
خلوت
پسر بچه ۱۳ ساله
دختری کنار یک در ایستاده
چادر مشکی
چادر رو روی صورتش کشیده
توی تاریکی فقط یک چشمش معلومه
پسر از جلوی او رد میشود
با نگاه پسر رو دنبال میکنه
هر دفعه پسر سرش رو بالا میگیره با نگاه دختر مواجه میشه
سرشو از خجالت پایین میندازه
یعنی چی؟
دختره چرا منو نگاه میکنه؟
قلبش تالاپ تالاپ میزنه
لابد ازم خوشش اومده
دوست دختر که میگن اینه؟
تمام توانشو جمع میکنه
سرشو بالا میگیره
به چشمای دختر نگاه میکنه
یه چشمک میزه
اووف چقدر سخت بود
چند متری که از دختر دور میشه بر میگرده به عقب نگاه میکنه
ای وای ؟؟؟!!!!
چرا داره دنباله من میاد؟
یخورده میترسه
اما بعدش سعی میکنه به خودش مسلط بشه
می ایسته
به عقب بر میگرده
دختر هم ایستاده
تا نگاهش میکنه
دوباره چادرشو رو صورتش میکشه
دوباره حرکت میکنه
دختر به دنبالش
بعد از چند بار ایستادن و حرکت کردن
تصمیم میگره یه حرفی بزنه
خدایا چی بگم؟
من که بلد نیستم
حرفی به ذهنش میاد
به دختر نگاه میکنه
با صدای لرزون
خانوم افتخار میدین با هم حرف بزنیم؟
هر هر هر خنده ی دختر
دوباره
خانوم افتخار میدین با هم حرف بزنیم
هر هر هر خنده ی دختر
دوباره
خب افتخار بدین با هم آشنا بشیم
دختر چادر از روی صورت کج و کولش و چشمانه چپش کنار میزنه
با یه لهن تند و خنده دار
زبونش هم میگرفت
برو بابا افتخار میدین افتخار میدین
پسر شوکه میشه
ای وای ؟؟؟!!!!!
دیوونه بود؟
سریع بر میگرده و با سرعت هر چه تمام تر به راهش ادامه میده
به عقب بر میگرده
دختر هنوز داره دنبالش میره
ترس وجود پسرو گرفته
چرا داره دنبالم میاد؟
الآن میرسم به کوچمون
آبروم میره
چی کار کنم؟
چشمش میفته به تیکه های آجری که کنار یه ساختمان نیمه ساز ریخته
دولا میشه
یدونشو بر میداره
اگر بیای با سنگ میزنمت
هر هر هر خنده ی دختر
تیکه آجر رو جلوی پایه دختر میزنه
دختر جا خالی میده
انقدر با سنگ میزنه تا دختر فرار میکنه و میره
نتیجه:
۱- کلا همیشه همین بوده - این داستان سندی بر مظلومیت پسرهاست
۲- شیطان همیشه مونث بوده و خود را و شیطنتهایش را در زیر پوششی پنهان می کرده
۳- دنبال چیز دیگری نگردید این پست صرفا برای راه انداختن دعوای فمینیستی بوده
۴- شیطنت از دخترها همیشه
۵-سادگی و بدنامی از پسرها گاهی اوقات
۶- منم با سنگ زیاد شیطونارو زدم ولی خب چه میشه کرد آخرش گرفتار شدم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ساعت ۱ بعد از نیمه شب
همه خواب خواب
از درد پهلو از جا پرید
خیال کرد رگش گرفته
اما نه
درد هر لحظه بیشتر و بیشتر
هر کاری میکر صداش در نیاد نشد
همه بیدار شدن
چی شده؟
نمی دونم
به خودش میپیچید
ببریمت بیمارستان
آره
از فشار درد لرزش گرفته بود
کسی که معروف بود که تو درد صبوره بد جوری ناله میکرد
دولا دولا به بیمارستان رسید
آمپول پشت آمپول
اما درد بد ترو بدتر میشد
از فشار درد تخت بیمارستان رو گاز میگرفت
تمام دستش از وشکونی خودش کبود شده بود
بی اراده فریاد میزد
بی اراده اشکش پایین میومد
دو نفر دو طرف تختشو گرفته بودند که از تقلای زیاد از تخت نیوفته
حالت تهوع شدید
فشار شدید
مویرگهای چشمش از فشار پاره شد
قرص مخدر
آمپول مرفین
آروم آروم دردش اوفتاد
بعد از نیم ساعت مرخص شد و ب خونه برگشت
ادرار
خارج شدن یک سنگ ریزه قد یه مورچه ی ریز نه قد کله ی یه مورچه ی خیلی ریز
اهههه
یعنی همین یه ذره بود که نفس آدم با این هیکل رو گرفته بود
همین بود که باعث گفتن انواع و اقسام اذکار و شهادتین شده بود
همین بود که انقدر فشار آورده بود که سفیدیه چشمش شده کاسه خون و لکه کوچکی از سفیدی فقط معلومه
واقعا یک تلنگر بود
چقدر ما اذما ضعیف هستیم
اون آدم که این تجربرو کرده خوده ساها میروست
امید وارم فعلا نبینینش
چون عجیب قیافش وهشتناک شده
چشما کاسه خون
راستی کی مارو چشم زده؟
همش تقصیر کریم دوغیه که کاریکاتور مارو کشید باعث شد چشممون بزنن![]()
مادرم جوون بود
اما...
خونشون خیلی قشنگ بود
اما...
بابا خدای غیرت بود
اما...
در خونشون ...
کوچه
سیلی
در
میخ
آتش
قلاف شمشیر
دستهای بسته
وای...
مادر...
.
.
.
جای علمدار کربلا خالی

یه روز گنجیشکه خوشحال و خندون تو مزرعه این ور و اونور میپرید و از زمین دونه جمع میکرد میخورد
تو این مزرعه چنتا گاو هم زندگی میکردند
گنجیشکه یه جا که میشینه که دونه بخوره
یهو یه چیزه داغ و بد بو میریزه روش
بله گاوه پی پی میکنه روش
گنجیشکه زبون بسته اون زیر بدجوری گیر میکنه
داشت نفسهای آخرشو میکشید
که دید پی پی ها از روش داره میره کنار
خوشحال از اینکه داره نجات پیدا میکنه
اما گربه بود که داشت پی پی هارو کنار میزد تا غذای اون روزشو از لای پی پی های گاو بیرون بکشه
نتیجه گیری:
۱- گاهی وقتها آدم به دست یه گاو مهربون هم می تونه کشته بشه
۲- گاهی وقتا آدم بدست یه گربه بدجنس هم میتونه نجات پیدا کنه
۳- گربه هیچ وقت برای رضای خدا موش نمی گیره
۴- یاد بی ربطی هام افتادم
۵- کریم دوغی خیلی شیطون شدی
۶- دکتر ارنست میدمت دست جلاد
۷- اونایی که به خواب تابستانی رفتن و پست نمی زنند رو باید چیکار کرد راد؟
۸- وبلاگ حلقه عضو فعال نمی پذیره؟
۹- پیشنهاد میکنم بپذیره
۱۰- اینم برای اینکه ده تا بشه
خیلی سر به زیره
همیشه نگاهش به پایینه
همیشه از کنار دیوار راه میره
صداش در نمیاد
همیشه تیپ مشکی یا قهوه ای تیره میزنه
تند تند راه میره
اصلا به اطرافش توجه نداره
هیچوقت نمیتونی به چهرش دقت کنی
چون وقتی هوا روشن باشه یا بیرون نمیاد یا اگر هم بیاد خیلی سریع از جلوت رد میشه مجال خیره شدن بهش نداری
وقتی هم که هوا تاریکه فقط حجم بدنشو میتونی تشخیص بدی
فقط یه راه داری برای دیدنش
برای خیره شدن به چهرش
برای دیدن اندامش
بکشیش
آره بکشیش
سوسک رو تا نکشیش نمیتونی درست بر اندازش کنی![]()
چاقوی دسته چوبی
حکاکی زنجان روی تیغه چاقو
رگه های زنگ زدگی
دست پینه بسته
فشار انگشتان دست به دسته چاقو
رگه های خون در چشم
لبهای سفید از فشار
پره های بینی باد کرده
صورت خیس از عرق
نفسهای محکم و صدا دار
صدای قهقه ی یک مست
صدای پاره شدن لباس
صدای شیون یک زن
صدای گریه یک دختر بچه
نعره مرد چاقو به دست
حرکت با شدت به جلو
بلند شدن صدای زنجیر
زمین خوردن مرد چاقو بدست
زنجیرهای فولادی بسته شده به مچ پا
خونهای سرازیر شده از فشار زنجیر به پا
نعره مرد چاقو بدست
ایستادن مجدد مرد
دور خیز مرد
حرکت به سمت جلو با شدت
پرتاب چاقو
صدای جیغ زن
صدای عربده و قهقه ی مرد مست
ناله های زن
سکوت زن
شدت گرفتن گریه دختر بچه
صدا ی مامان مامان گفتن بچه
سست شدن پای مرد
با زانو به زمین خوردن مرد
گریه های بلند بلند مرد
صدای پای مرد مست
دور شدن مرد مست