آيين نامه فراخوان ارسال آثار به جشنواره آخرين منجي تشريح شد
تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۰۴/۰۳/۸۷ فرهنگي.قرآن و معارف آيين نامه فراخوان ارسال آثار نخستين جشنواره بينالمللي آخرين منجي در رشتههاي پايان نامه، مقاله، شعر، قطعات ادبي، داستان كوتاه، وبلاگ، نرم افزارهاي چند رسانه اي، نرم افزارهاي تلفن همراه، بازيهاي رايانه اي، نماهنگ، فيلم كوتاه، و ايدهها و طرحهاي نوين در حوزه مهدويت تبيين شد.
به گزارش روابط عمومي نخستين جشنواره بينالمللي آخرين منجي، با اعلام حمايت سازمان صدا و سيما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري از آثار برتر، آيين نامه، ملاكهاي داوري، و جوايز و مزاياي شركت در هر يك از بخشهاي دوازده گانه جشنواره توسط دبيرخانه دائمي جشنواره بينالمللي آخرين منجي اعلام شد.
بنابر اين گزارش آخرين مهلت ارسال آثار در كليه بخشهاي جشنواره ۲۶ تيرماه بوده و آثاري كه تا پايان خرداد ماه از سوي دبيرخانه جشنواره دريافت شوند از امكانات تشويقي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نظير معرفي در برنامههاي راديويي و تلويزيوني و سايتهاي اين مجموعه برخوردار خواهند شد.
بخش علمي فراخوان ارسال آثار شامل پايان نامه، مقاله و رساله دكتري بوده، و علاقه مندان ميتوانند آثار علمي و پژوهشي خود با موضوعات منجي در اديان، مهدويت و انتظار، جوان و فرهنگ انتظار، تصوير جامعه مهدوي، نقش انقلاب اسلامي در ترويج تفكر مهدويت و كليه موضوعاتي كه به نحوي با موضوع مهدويت در ارتباط باشند حداكثر تا ۲۶تيرماه از طريق نشاني الكترونيك http://www.LSF.ir/send-t.phpو يا نشاني پستي تهران، خيابان حضرت ولي عصر(عج)، خيابان جام جم، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، ساختمان B2همايش ها، دبيرخانه دايمي جشنواره بينالمللي آخرين منجي ارسال نمايند.
همچنين پايان نامهها و رسالههاي دكتري كه از سوي هيات داوران به عنوان آثار برگزيده انتخاب شوند، علاوه بر دريافت جوايز مشمول تسهيلات ويژه وزارت علوم، تحقيقات، و فناوري و بسيج دانشجويي دانشگاههاي تهران خواهند شد.
از آنجا كه متولي اجرايي اين بخش ، بسيج دانشجويي دانشگاههاي تهران بزرگ بوده، علاقه مندان به دريافت اطلاعات بيشتر ميتوانند با مركز مطالعات علوم انساني بسيج دانشجويي دانشگاههاي تهران از طريق شماره ۶۶۴۸۱۳۱۹ تماس حاصل نمايند.
بخش ادبي فراخوان ارسال آثار شامل شعر، قطعات ادبي، داستان كوتاه است و متقاضيان شركت در اين بخش ميتوانند شعر، قطعات ادبي و داستانهاي كوتاه خود را حاوي مفاهيم مرتبط با منجي، انتظار و مهدويت تا ۲۶تير از طريق نشاني الكترونيك http://www.LSF.ir/send-t.phpيا نشاني تهران، خيابان حضرت ولي عصر(عج)، خيابان جام جم، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، ساختمان B2همايش ها، دبيرخانه دايمي جشنواره بينالمللي آخرين منجي ارسال كنند.
همچنين آثار برگزيده اين بخش علاوه بر دريافت جوايز ، مشمول تسهيلات ويژه اي چون چاپ در روزنامههاي كثير الانتشار خواهند شد.
بخش رسانههاي ديجيتال جشنواره شامل وبلاگ و وب سايت، نرم افزارهاي چند رسانه اي، نرم افزارهاي تلفن همراه و بازيهاي رايانهاي بوده، و متولي اصلي اين بخش مركز توسعه فناوري اطلاعات و رسانههاي ديجيتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است كه علاوه بر اهداي جوايز به برگزيدگان اقدام به حمايت هاي مادي و معنوي از آثار برتر خواهد كرد.
علاقه مندان براي كسب اطلاعات بيشتر ميتوانند آيين نامه كميته رسانههاي ديجيتال جشنواره را از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به نشاني /:http /www.LSF.irمطالعه كرده و يا با مركز رسانههاي ديجيتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از طريق شماره ۳۳۹۶۶۰۶۸تماس حاصل نمايند.
بخش نماهنگ جشنواره شامل سه بخش باكلام، بدون كلام و ويژه بوده، كه در بخش ويژه از آثاري كه با استفاده از اشعار سروده شده توسط بيانگذار انقلاب اسلامي ايران؟ امام خميني (ره) ساخته شده باشند، تقدير به عمل خواهد آمد.
متولي اصلي بخش نماهنگ جشنواره حوزه هنري استان تهران است و علاقه مندان به اطلاعات بيشتر ميتوانند آيين نامه كميته نماهنگ جشنواره را از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به نشاني http://www.LSF.irمطالعه كرده يا با دفتر توسعه مشاركتهاي فرهنگي حوزه هنري استان تهران از طريق شماره - ۲۰۸۸۵۰۴۶۱۶تماس بگيرند.
بخش فيلم كوتاه جشنواره شامل دو بخش فيلمهاي كوتاه مستند، داستاني، پويانمايي و فيلم نامه نويسي بوده، كه در بخش فيلم نامه نويسي آثار برتر علاوه بر دريافت جايزه از تسهيلات ويژه ساخت فيلم نامه خود نيز برخوردار خواهند شد. همچنين فيلمهاي كوتاه برگزيده از شبكههاي سراسري رسانه ملي پخش خواهند شد.
متولي اصلي بخش فيلم كوتاه جشنواره، مركز بسيج سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران است و لذا علاقه مندان به اطلاعات بيشتر ميتوانند آيين نامه كميته فيلم كوتاه جشنواره را از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به نشاني http://www.LSF.irمطالعه كرده و يا از طريق شماره ۲۲۱۶۸۸۲۲با اين مركز تماس حاصل نمايند.
بخش ايدهها و طرحهاي نوين در حوزه مهدويت شامل دو بخش طرحهاي اجرا شده و طرحهاي اجرا نشده ميباشد كه در بخش طرحهاي اجرا نشده آثار برتر علاوه بر دريافت جوايز از تسهيلات ويژهاي به جهت اجراي طرح پيشنهادي برخوردار خواهند شد.
متولي اصلي اين بخش ستاد عالي كانونهاي فرهنگي هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و لذا علاقه مندان به اطلاعات بيشتر ميتوانند آيين نامه كميته ايدهها و طرحهاي نو جشنواره را از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به نشاني http://www.LSF.irمطالعه كرده و يا از طريق شماره ۸۸۵۳۶۰۲۰با اين ستاد تماس حاصل نمايند.
ساعت از دو صبح هم گذشته بود. جرعهای آب از لیوان همیشگی اش نوشید و چند جمله از داستانش را تایپ کرد. دوباره لیوانش را در دست گرفت. این لیوان تک لیوان باقیمانده از آن دست لیوان مورد علاقه اش بود. مادر هر بار به بهانهای تک تک آنها را میشکست و هر بار هم با رضایت اعلام میکرد که "بهتر! این لیوانهای لامسلمونهاست. توش از اون چیزهای کوفتی کوفت میکنن" دختر، تک لیوان سالم مانده را از دست مادرش دور کرده بود و در کمد وسايل شخصی خودش نگه میداشت. هر بار که میخواست چیزی بنویسد یا بخواند آن لیوان را پر از آب میکرد و کنار دستش میگذاشت و هر چند دقیقه یک بار به یاد همان کوفتیهایی که مادر میگفت، مینوشید. آن شب هم به نیمه رسیده بود. خود را مجبور کرده بود این داستان را همان شب تمام کند و طلسم یکساله اش را بشکند. هر جا ذهنش قفل میکرد، چند جرعه آبی که دیگر خنکیاش را از دست داده بود بالا ميکشید. گرم بود؛ ولی لذت خاصی به او میداد. حس میکرد نویسنده بزرگی شده که با چند جرعه آب آن لیوان بهترین داستانها را خلق میکند. هر چند داستانهایی که در چنان لحظاتی مینوشت، انصافاً خوانندگان بیشتری داشت. آن شب، خیلی خسته بود. دیگر آبی هم ته لیوانش نمانده بود. آنقدر هم رمق نداشت، برود لیوان را پر کند. پلکهایش سنگین شده بود. درست متوجه چیزهایی که تایپ میکرد، نمی شد. خودش را کنار کامپیوتر تکانی داد و سرش را روی میز گذاشت. خوابش برد. چند لحظه بعد دست برد و لیوان را برداشت. خوابش آنقدر عمیق شده بود که حتی متوجه صدای برخورد لیوان با صفحه مانتیتور نشد. لیوان را چنان دست گرفته و به صفحه مانتیور کوبید که گویا در مجلس بزمی به سلامتی نویسنده، جامها را بهم می زنند. لبخندی روی لبانش جای گرفت. همان طور که لیوان را در دستش روی آرنج ایستادهاش نگه داشته بود، مفصل میانی دستش را صاف کرد. لیوان با شدت به میز کوبیده شد و به زمین افتاد. خانم نویسنده با بلندی صدای ضربه، از خواب شیرین پرید. بهتزده خودش را روی صندلی مرتب کرد. به دور و اطرافش نگاهی انداخت تا شاید اشیا در به یادآوری گذشته کمکش کنند. نگاهی به صفحه مانیتور انداخت و به یاد آورد که داستانش هنوز کامل نیست. دست دراز کرد تا لیوانش را بردارد؛ ولی لیوان، سرجایش نبود. دوباره دور و اطراف را برانداز کرد. تکههای خرد شده لیوان توجهاش را جلب کرد و داستان دوباره ناتمام رها شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 21:47 توسط هیوا (دخترک کبریت فروش)
|
آسمان آبی بود که دخترک از خانه درآمد. منگ و هاج و واج به جاده پیش رویش فکر می کرد. امروز که پدرش همه چیز رو می فهمد دیگر دختر در خانه نیست. تحمل این رسوایی را نداشت. آن هم پدری که دخترک کوچولوی خود را دوست داشت. دختر از آن حادثه چیزی نفهمیده بود ولی می دانست که نباید چنین پیشامدی رخ می داد. عیب بود. نباید هیچ کس از جنس مردی دستان ظریف با آن انگشتان چاق را لمس می کرد. هیچ کس جز پدرش. می ترسید. خیابان و تنه های نامهربان سختی و زشتی دنیای پیش رویش را به او می نمایاند. او لحظه به لحظه بیشتر بزرگ می شد و می ترسید. هیکل درشتش سنش را بیش از آن که باید نشان می داد. دیگر از خانه دور دور شده بود که حتی اسم و ترکیب کوچه ها و خیابان ها را نمی شناخت. و حالا حقیقتا توانسته بود خود را در شهر بی در و پیکرشان گم کند. توانش را از دست داده بود. دلش می خواست جیغ بکشد تا پدرش به فریادش برسد. هوا تاریک شده بود. هیچ گاه تا این موقع شب و تاریکی هوا بیرون نبوده است. ته دلش خالی شد. منتظر معجزه و آدم مهربانی می گشت تا او را به خانه برساند. ماشینی نه چندان مدل بالا جلوی پاییش ترمز کرد. جلو رفت. پسر نگاه هرزه اش را در عمق چشمان دختر دوخت که دختر تاب نیاورد و نگاهش را از نگاهش به کف ماشین دوخت. بی آن که حرفی بزند سوار شد. سعی داشت به خود بقبولاند که دستان سرد و زخمت این پسر همان دستان مهربانی است که آرزویش را کرده بود. با آن که سردی و زشتی را در نگاه پسر جوان حس می کرد خود را به او سپرد تا شاید او را به خانه شان برساند.
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 8:43 توسط هیوا (دخترک کبریت فروش)
|
می سپارم خود را
به همه قدرت او
به همان رنگ حضور
که در اندیشه دور
به سراغم آید
به همان قدرت هست
به تو که ناز مرا می نگری
آخر دفتر این سرکشی ام
به تو بر می گردم
که مرا سخت در آغوش جمالت بفشاری
به تو تسلیم شدم
و چه تسلیم قشنگی
که نگاهم به نگاهت چسبید
مثل ماهی که به شب جسبیده است
به تو می اندیشم
تا به لب های فرو بسته خشک
بچکانی آبی
به چه حال غریبی هستم
و تو گویا که در اعماق دلم می جوشی
گرچه دیدم گه تو هم خاموشی
این حس عجیبی است
که مرا سخت به خود پیچیده است
وای بگو
محض رضای من و تو
امشب چه شبی است
کاش امشب و هر شب
هرگز
صبح نشود
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:24 توسط هیوا (دخترک کبریت فروش)
|