تبليغاتX
حلقه سه‌شنبه


يك غزل گفته‌ام مثل يك سيب، با رديف بيفتد بيفتد

شايد اين شعر بي‌مايه باشد، شايد اين قافيه بد بيفتد


من ولي امتحان كردم امشب، آسمان ريسمان كردم امشب

شايد اين شعر بي‌مايه روزي، دست يك روح مرتد بيفتد


من ولي در پي يك سوالم: اين كه پايان اين ماجرا چيست؟

اين كه آخر چرا مرگ بايد روي يك خط ممتد بيفتد؟


شعله بايد برانگيزم از خويش، دار بايد بياويزم از خويش

تا كي آخر در آيينه چشمم، بر نگاهي مردد بيفتد


بر لب بام خورشيد بوديم، بر لب بام خورشيد آري

بر لب بام خورشيد ناگاه، ماه در پايت آمد بيفتد


اشك بر سطر لبخند افتاد، خواندم از گونه‌هاي تو در باد

سيب يك لحظه يك اتفاق است، اتفاقي كه بايد بيفتد


اتفاقي شبيه شكستن، خلسه‌اي مثل از خود گسستن

اتفاقي كه امروز.. فردا.. يا نه هر لحظه شايد بيفتد


خيز و در شهر غوغا كن آزر! آتشي تازه بر پا كن آزر!

رفته است آن تبردار ديروز، پاي بت‌هاي معبد بيفتد


موج بايد برانگيزي از من، ماه بايد بياويزي از من

موج يا ماه تا نبض دريا، يك دم از جزر و از مد بيفتد


**************************


مرگ طنزي فصيح است آري، بايد از عمق جان خواند و خنديد

گرچه اين شعر بي‌مايه باشد، گرچه اين قافيه بد بيفتد.


                                                               دكتر محمدحسين بهراميان


+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:12 توسط سو‌يـن |

 

   این، از شاهکارهای مسئولان هنری است. وقتی به این آلبوم موسیقی گوش دهی، خوب متوجه می‌شوی که فضای آن، کمی قدیمی است. دلیلش این است که فاصله‌ی ضبط تا انتشار این آلبوم، بسیار زیاد است. حدود پنج سال یا به قولی بیشتر.

اجرا کنید:

 

   بلی. چندی پیش شنیدم بالاخره آلبوم رضا راد به نام شادی حرومه منتشر شد. آهنگ اول این آلبوم، به همراه یک آهنگ دیگر از این هنرمند را می‌توانید از لینک‌های زیر، دانلود کنید:

   شادی حرومه

   جزر و مد

    رضا راد، متولد۱۳۶۱ نوازنده‌ی سه‌تار است که هم در آواز ایرانی، کار کرده و هم در آواز به اصطلاح پاپ.

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:31 توسط مسافر سكوت |


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران، سرودش باد
جامه‌اش شولای عریانی‌ست
ور جز اینش جامه‌ای باید
بافته بس شعله‌ی زر تارِپودش باد
گو بروید، یا نروید، هرچه در هرجا که خواهد یا نمی‌خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی‌تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی‌روید
باغ بی‌برگی، که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌های سر به گردون‌سای اینک خفته در تابوت پستِ خاک می‌گوید


باغ بی‌برگی
خنده اش خونی‌است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن
پادشاه فصل‌ها، پاییز.


                                                                                  مهدی اخوان ثالث



اين شعر را محمدرضا اسدي به من معرفي كرد. با صداي خود اخوان برايم گذاشت. شعر را دوست داشت و حفظ بود. چه لذتي برديم در آن نيمه شب كه من برايش ويندوز نصب مي‌كردم و او از ميان كاست‌هاي نابش برايم شعر پيدا مي‌كرد. خداش بيامرزاد!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 11:8 توسط راد |