تبليغاتX
حلقه سه‌شنبه

لاستیک ماشین روی آسفالت داغ خیابان به آرامی حرکت می کرد و نگاه راننده روی چند عابر که یکی از آن ها دختر جوانی بود لغزید.پسرجوانی که کناردخترایستاده بود نگاه تندی به راننده انداخت. سرعت ماشین  بیشتر شد و از آن ها فاصله گرفت . چند متر جلوتر دختر جوان تنهایی جلوی ایستگاه اتوبوس ایستاده بود آرایش غلیظی داشت و کیف کوچکی روی شانه اش بود.

سرعت ماشین کم شد و راننده آیینه را جلوی صورتش تنظیم کرد. به آرامی دست روی صورتش برد و  با احتیاط ریشش را برداشت.صورتش را مرتب کرد و جلوی پای دختر ترمز کرد و بوق زد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 8:1 توسط جزیره |


بعضي شخصيت‌هاي داستاني هستند كه به واسطه پرداخت خوب يك هنرمند، در مدت زماني كوتاه اقبال زيادي به آن‌ها مي شود. اگر روايت دوباره آن نقش‌ها توسط هنرمندان ديگر زاويه جديدي را نشان ندهد، آن نقش رفته‌رفته كليشه مي‌شود و از بين مي‌رود.
   مصطفي مستور با آوردن نقش سوسن (زني كه براي پول مي خوابد) و شاعر (پسر جواني كه پول مي دهد تا فقط زيبايي را تماشا كند و براي آن شعر بگويد) در چند تا از داستان‌هاش، شخصيت‌هايي جذاب را مطرح كرد. اين روزها اين شخصيت‌ها را بارها مي‌بينيم. اصغر فرهادي در فيلم‌نامه دايره‌زنگي اين شخصيت‌ها را به ما معرفي مي‌كند. يك معرفي كوتاه و طولاني. كوتاه از آن جهت كه تنها چند دقيقه به پايان فيلم مانده، متوجه هويت شخصيت مي‌شويم و طولاني از آن جهت كه از اول فيلم تمام كارهاي او را ديده‌ا‌يم و با معرفي او در پايان فيلم، تمام آن كارها براي ما معنا پيدا مي‌كند و به شناختي كامل از آن مي رسيم. علاوه بر اين دو شخصيت، نوع روايت فيلم هم به شدت من را به ياد مصطفي مستور و كتاب "استخوان خوك و دست‌هاي جذامي" مي‌اندازد. در هر صورت، روايت و داستان انحصاري نيست و هر كه مي‌تواند دنياي خودش را بيان كند. هر چند نوع بيان را از ديگري آموخته باشد.
   روايت دايره‌زنگي، فني است؛ از آن جهت كه سعي كرده با بهره‌گيري از روش ذهن سيال و جاري، همراه با يك دختر و پسري كه نصّاب و تنظيم كننده ماهواره ‌است، ما را به ميان ساكنان يك مجتمع مسكوني ببرد و زندگي همه آنان را براي ما روايت كند، در عين حال كه حلقه واسط و نخ متصل كننده توي ذوق نمي‌زند. تنها چند دقيقه پاياني فيلم مي‌فهميم كه به اين نخ تسبيح توجه نكرده‌ايم؛ اما ديگر دير شده است. پايان فيلم است و هنرمند خودش براي ما هويت شخصيت‌ها را رو مي‌كند و از غافل‌گيركردن ما لذت مي‌برد. دایره‌زنگی اصطلاحی است که مهران مدیری وقتی به تنظیم‌کننده ماهواره زنگ می زند، به جاي ماهواره به کار می‌برد.
  دايره‌زنگي، معناي حرفه‌اي بودن را به ما نشان مي‌دهد. اگر به عنوان حرفه، فقط يك كار را انجام دهي، در كار خودت به چنان اوجي مي رسي كه ديگران را ياراي رسيدن به تو نيست. پيمان قاسم خاني و اصغر فرهادي، كه تمام زندگي‌شان فيلم‌نامه‌نويسي است، به قله‌اي از آن (در ايران) رسيده‌اند كه رشك بسياري از نويسندگان است.


  دايره زنگي در كارگرداني هم كاري خوب است. گرچه تأكيد زيادش بر استفاده از بازيگران حرفه‌اي توي ذوق مي‌زند؛ اما كنترل اين بازيگرها شما را درگير قصه مي‌كند. واقعاً كنترل بازيگراني بازي‌گوش و باتجربه مانند شريفي‌نيا، مهران مديري، امين حيايي، بهاره رهنما، گوهر خيرانديش و باران كوثري توي يك صحنه كاري سخت و هنرمندانه است. شخصيت باران كوثري و صابر ابر به خوبي پرداخته و بازي شده است و از اين جهت بايد به كارگردان به خاطر انتخاب اين دو و به بازيگران به خاطر هنرنمايي خوبشان تبريك گفت. اين عكس به خوبي مضمون فيلم را نشان مي دهد. باران كوثري و صابر ابر (پسر جواني كه كنار او ديش به سر دارد) در مركز شخصيت‌ها و ساكنان آن مجتمع مسكوني هستند. اگر دستتان مي رسد دايره زنگي را ببينيد. ديدن فيلم بر پرده چيز ديگري است. سينما، ديدن فيلم روي پرده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:49 توسط راد |


مرد کنار جاده ایستاده بود. نگاهش به پشت سرش بود که زن و مردی جوان کنار هم نشسته بودند. دوباره نگاهش را به جاده دوخت. هیچ چیزی در آن دیده نمی شد. سطح صیقلی و صاف آن که بر اثر ریزش باران تمیز شده بود، تا دور دست ها خالی بود. کنجکاوی مجبورش کرد باز به زن و مرد نگاه کند. این بار به نظرش یک دختر و پسر جوان آمدند. بیشتر که دقت کرد متوجه شد که آن دو روی یک قبر نشسته اند. کنار جاده نشست. سنگی برداشت و روی زمین خطی کشید. صدایی به گوشش آمد. ایستاد. از دور هیبت چیزی را روی جاده تشخیص داد. باز که به پشت سرش نگاه کرد، پسر را دید که روی قبر خم شده، دستش را تکیه گاهش کرده و از گریه بدنش می لرزد. دختر هم دست روی شانه اش گذاشته و آرام می گرید.
  مرد کنار جاده رفت و دستش را بلند کرد. ماشین نزدیک می شد. کیف پولش را درآورد و نگاهی به عکس پسر و عروسش انداخت. خودش را ملامت می کرد که چرا به مراسم آن ها نرفته است. قصد کرده بود از دلشان در بیارود. بار دیگر نگاهی به پشت سرش انداخت. کسی پشت سرش نبود. صدایی شنید. تا خواست برگردد، ماشین او را زیر گرفته بود.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:37 توسط راد |

 

خيال دارم دوباره يک بار شبي آن پرسه‌هاي ديرين را تجربه کنم

تمام آن روزهاي ديوانگي را روي جدول‌هاي خيابان ترجمه کنم

سکوت کنم بر سر فرياد به جاي آوار فريادها بر سر سکوت

به جاي گريه‌ي آن شب تا صبح تمام ريتم‌هاي خنده را زمزمه کنم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:11 توسط |

 

سنگي آمد و بي‌درنگ افشايت كرد

هم بغضي شكست و هم بينايت كرد

حالا تو راه به باد و باران داري

اي پنجره‌اي كه سنگ معنايت كرد

 

پي‌نوشت:

۱. شعر از زهير توكلي...

۲. ببخشيد اگه شعرش به هم ريخته؟

آخه اصلشو يادم نبود/ مصرع دوم و سومشو خودم به هم وريدم:

-------------------------------------------------

پس‌نوشت:

این هم اصلش:

سنگ آمد و بی‌درنگ افشایت کرد
ای پنجره شکسته بینایت کرد
اینک تو رهی به باد و باران داری
ای پنجره‌ای که سنگ معنایت کرد
 

 

اين‌جا خونده بودمش: http://www.firooze.ir

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:11 توسط |


بانو سلام! انگار از من خسته‌ای نه؟
یا کُل درها را به رویت بسته‌ای نه؟

این روزها دست دلت بند است؟ باشد
دنیا همان قبری که گفتند است؟ باشد

در خود فرو رفتن کمی سخت است، برگرد!
برگرد از آن کوچه‌ی بن‌بست! برگرد!

ازآسمان ابری تردید بگذر!
گر چه به کامت تشنگی بارید، بگذر!

دنیا همین قحطی، همین قحطی‌ست بانو!
که آب و نانش قسمت ما نیست، بانو!

دنیا همان پیرزن کولی‌ست در باد
که آرزوهای تو را دزدید و پر داد

خود را بزن به کوچه‌های بی‌خیالی
یا لابه‌لای خنده‌های احتمالی

در شهر ما هم کوچه‌ی سر‌راست کم نیست
نه نیست راهی که میانش پیچ و خم نیست.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 1:22 توسط سو‌يـن |

کاش می شد به کوه می گفتم

دردم از سیاهی شب نیست

غصه هایم ز بیشی و کم

بودن پول و سکه هایم نیست

کاش می شد که آب می فهمید

سد ویرانه خرابم را

تا رها سازم از سر دل

اشک های مانده در سرابم را

کاش می شد! به دوست می شد گفت

غربت سیاه و ناجورم

در جهانی به این شلوغی باز

من چقدر ز دیگران دورم

کاش دل ها همیشه دریا بود

یا عقابی به اوج کوه بلند

یا نگاه همیشه گیرا بود

خنده هایی به طعم کله ی قند

کاش معرفت نمی داد جان

از وجود ناجوانمردی

کاش مردهای مرد می بودند

خوبی و عشق در کنار نامردی

کاش می شد نگاه می کردم

رو به اعلی که جای خوبیهاست

کاش می شد که شرم می کردم

از خدا که آخر "بی" هاست

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:30 توسط هیوا |

 

خاموش و قدم  قدم   قدم   می‌آيد

امروز   كه  من  مرددم   مي‌آيد

با من  چه پدر كشتگي‌اي‌ دارد او

از   عشق   بدم  بدم بدم مي‌آيد

 

*** شعر از من نیست. شاعرشو نمی‌دونم کيه

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:13 توسط |

تو را من دوست می دارم

که بهترین همبازی منی

در بازی پلیس و دزد

یا خاله منی

هر بار که در یک کوچه بن بست

به گریه میندازیم

یا خانه های شنی ام را

حتی به یک لگد به خاک میاندازی

آن لحظه سیاه که

من قهر می شوم

با مهربانیت به دام میاندازیم

هر شب که با چشمان خیس

در فکر بازی کردنم

کز راه شیطانی و بد

در انتظار دیدنم

فردا به راه دیگری

یا گفتن از هر دری

آن نقشه های ناب را

آنی  فقط با یک نگاه

به آب می ریزانیم

عمری گذشت در کوچه ها

دنبال تو کردم

دنبال من کردی

تا کوچه بن بست

در آخر ای تنها رفیق روزهای سخت

همبازی تو می شوم تا روزهای پیر

با من که یک بازنده ام در صحنه بازی 

بمان تا انتهای قبر

تا اوج تنهایی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:14 توسط هیوا |

 

آيين نامه فراخوان ارسال آثار به جشنواره آخرين منجي تشريح شد

تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۰۴/۰۳/۸۷‬
فرهنگي.قرآن و معارف
آيين نامه فراخوان ارسال آثار نخستين جشنواره بين‌المللي آخرين منجي در رشته‌هاي پايان نامه، مقاله، شعر، قطعات ادبي، داستان كوتاه، وبلاگ، نرم افزارهاي چند رسانه اي، نرم افزارهاي تلفن همراه، بازي‌هاي رايانه اي، نماهنگ، فيلم كوتاه، و ايده‌ها و طرح‌هاي نوين در حوزه مهدويت تبيين شد.

به گزارش روابط عمومي نخستين جشنواره بين‌المللي آخرين منجي، با اعلام حمايت سازمان صدا و سيما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري از آثار برتر، آيين نامه، ملاك‌هاي داوري، و جوايز و مزاياي شركت در هر يك از بخش‌هاي دوازده گانه جشنواره توسط دبيرخانه دائمي جشنواره بين‌المللي آخرين منجي اعلام شد.

بنابر اين گزارش آخرين مهلت ارسال آثار در كليه بخش‌هاي جشنواره ‪۲۶‬ تيرماه بوده و آثاري كه تا پايان خرداد ماه از سوي دبيرخانه جشنواره دريافت شوند از امكانات تشويقي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نظير معرفي در برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني و سايت‌هاي اين مجموعه برخوردار خواهند شد.

بخش علمي فراخوان ارسال آثار شامل پايان نامه، مقاله و رساله دكتري بوده، و علاقه مندان مي‌توانند آثار علمي و پژوهشي خود با موضوعات منجي در اديان، مهدويت و انتظار، جوان و فرهنگ انتظار، تصوير جامعه مهدوي، نقش انقلاب اسلامي در ترويج تفكر مهدويت و كليه موضوعاتي كه به نحوي با موضوع مهدويت در ارتباط باشند حداكثر تا ‪ ۲۶‬تيرماه از طريق نشاني الكترونيك ‪ http://www.LSF.ir/send-t.php‬و يا نشاني پستي تهران، خيابان حضرت ولي عصر(عج)، خيابان جام جم، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، ساختمان ‪ B2‬همايش ها، دبيرخانه دايمي جشنواره بين‌المللي آخرين منجي ارسال نمايند.

همچنين پايان نامه‌ها و رساله‌هاي دكتري كه از سوي هيات داوران به عنوان آثار برگزيده انتخاب شوند، علاوه بر دريافت جوايز مشمول تسهيلات ويژه وزارت علوم، تحقيقات، و فناوري و بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي تهران خواهند شد.

از آنجا كه متولي اجرايي اين بخش ، بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي تهران بزرگ بوده، علاقه مندان به دريافت اطلاعات بيشتر مي‌توانند با مركز مطالعات علوم انساني بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي تهران از طريق شماره ‪۶۶۴۸۱۳۱۹‬ تماس حاصل نمايند.

بخش ادبي فراخوان ارسال آثار شامل شعر، قطعات ادبي، داستان كوتاه است و متقاضيان شركت در اين بخش مي‌توانند شعر، قطعات ادبي و داستان‌هاي كوتاه خود را حاوي مفاهيم مرتبط با منجي، انتظار و مهدويت تا ‪ ۲۶‬تير از طريق نشاني الكترونيك ‪ http://www.LSF.ir/send-t.php‬يا نشاني تهران، خيابان حضرت ولي عصر(عج)، خيابان جام جم، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، ساختمان ‪ B2‬همايش ها، دبيرخانه دايمي جشنواره بين‌المللي آخرين منجي ارسال كنند.

همچنين آثار برگزيده اين بخش علاوه بر دريافت جوايز ، مشمول تسهيلات ويژه اي چون چاپ در روزنامه‌هاي كثير الانتشار خواهند شد.

بخش رسانه‌هاي ديجيتال جشنواره شامل وبلاگ و وب سايت، نرم افزارهاي چند رسانه اي، نرم افزارهاي تلفن همراه و بازي‌هاي رايانه‌اي بوده، و متولي اصلي اين بخش مركز توسعه فناوري اطلاعات و رسانه‌هاي ديجيتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است كه علاوه بر اهداي جوايز به برگزيدگان اقدام به حمايت هاي مادي و معنوي از آثار برتر خواهد كرد.

علاقه مندان براي كسب اطلاعات بيشتر مي‌توانند آيين نامه كميته رسانه‌هاي ديجيتال جشنواره را از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به نشاني /:‪http‬ ‪ /www.LSF.ir‬مطالعه كرده و يا با مركز رسانه‌هاي ديجيتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از طريق شماره ‪ ۳۳۹۶۶۰۶۸‬تماس حاصل نمايند.

بخش نماهنگ جشنواره شامل سه بخش باكلام، بدون كلام و ويژه بوده، كه در بخش ويژه از آثاري كه با استفاده از اشعار سروده شده توسط بيانگذار انقلاب اسلامي ايران؟ امام خميني (ره) ساخته شده باشند، تقدير به عمل خواهد آمد.

متولي اصلي بخش نماهنگ جشنواره حوزه هنري استان تهران است و علاقه مندان به اطلاعات بيشتر مي‌توانند آيين نامه كميته نماهنگ جشنواره را از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به نشاني ‪ http://www.LSF.ir‬مطالعه كرده يا با دفتر توسعه مشاركت‌هاي فرهنگي حوزه هنري استان تهران از طريق شماره - ‪ ۲۰۸۸۵۰۴۶۱۶‬تماس بگيرند.

بخش فيلم كوتاه جشنواره شامل دو بخش فيلم‌هاي كوتاه مستند، داستاني، پويانمايي و فيلم نامه نويسي بوده، كه در بخش فيلم نامه نويسي آثار برتر علاوه بر دريافت جايزه از تسهيلات ويژه ساخت فيلم نامه خود نيز برخوردار خواهند شد. همچنين فيلم‌هاي كوتاه برگزيده از شبكه‌هاي سراسري رسانه ملي پخش خواهند شد.

متولي اصلي بخش فيلم كوتاه جشنواره، مركز بسيج سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران است و لذا علاقه مندان به اطلاعات بيشتر مي‌توانند آيين نامه كميته فيلم كوتاه جشنواره را از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به نشاني ‪ http://www.LSF.ir‬مطالعه كرده و يا از طريق شماره ‪ ۲۲۱۶۸۸۲۲‬با اين مركز تماس حاصل نمايند.

بخش ايده‌ها و طرح‌هاي نوين در حوزه مهدويت شامل دو بخش طرح‌هاي اجرا شده و طرح‌هاي اجرا نشده مي‌باشد كه در بخش طرح‌هاي اجرا نشده آثار برتر علاوه بر دريافت جوايز از تسهيلات ويژه‌اي به جهت اجراي طرح پيشنهادي برخوردار خواهند شد.

متولي اصلي اين بخش ستاد عالي كانون‌هاي فرهنگي هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و لذا علاقه مندان به اطلاعات بيشتر مي‌توانند آيين نامه كميته ايده‌ها و طرح‌هاي نو جشنواره را از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به نشاني ‪ http://www.LSF.ir‬مطالعه كرده و يا از طريق شماره ‪ ۸۸۵۳۶۰۲۰‬با اين ستاد تماس حاصل نمايند.


ALL RIGHTS RESERVED.
[ Print ]
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:12 توسط هیوا |

این‌ سال‌ها چشم‌مان به لای در خانه‌ بود، گوش‌مان به ناله‌ی لولا، بل‌که فتح‌بابی بشود، سیاهی ِ دل پر بکشد از زیارتِ پر چادر سفیدِ شما.
  شهره‌ شدیم به دریوزگی و عاشقی. خسته شدیم از این‌همه فراق. کابوس‌مان‌‌ شده یادِ آن‌شبِ رفتن‌تان، خواب‌مان شده رویای روز آمدنت. بی‌چاره دل چه‌می‌فهمد "نه‌من نه‌شما" یعنی‌چه؟

 از  لانگ شات

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 13:17 توسط راد |