در مصاحبهاي گفته است كه مردم ما پست مدرن هستند. از يك طرف از پيشرفتهترين ابزارها و امكانات دنيا استفاده ميكنند، از طرف ديگر پول توي صندوق صدقات مياندازند، نذر ميكنند. دو چيز متضاد را چنان كنار هم قرار ميدهند كه اگر به خيليشان بگويي شايد اين تضاد برايشان ديرمفهوم باشد. موسيقي او هم همين طور است. مثل پول انداختن در صندوق صدقات. پست مدرن. يه جور نذر و نياز با مدرنترين سازهاي دنيا. يك بار نواري را گوش ميداد با خود گفت لابد كار استاد ذوالفنون است. نوار كه جلوتر رفت و صداي خود را شنيد، دنيا روي سرش خراب شد. براي اين كه به جاي آن موسيقي سنتي قابل حدس راهي جديد پيدا كند، دو سال ساز زدن را كنار گذاشت تا اين كه به كمك برخي دوستانش و به نظر خودش موفق شد.
البته اينها عين كلماتش نيست ولي مضمون مطالبي كه يادم هست اين بود.

سال ۱۳۵۲ در تهران متولد شد. آموزش موسيقي را شايد پدربزرگش با او آغاز كرد. نميدانم شايد هم او با سه تار آغاز كرد. سه تار را نزد اساتيدي چون تاجبخش، ذوالفنون و پيرنياكان ادامه داد. در دانشگاه هم بيخيال موسيقي نشد و آخرش هم يك ليسانس موسيقي گرفت. آهنگسازي را براي تئاتر شروع كرد. كم كم در آهنگسازي فيلمهاي تلويزيوني معروف شد. و بالاخره وارد آهنگسازي سينما شد. بعد هم آهنگسازي براي خوانندهها. الان هم براي فيلمهاي سينمايي خارجي.
به صورت رسمي و حرفهاي كارش را با موسيقي تئاتر آن سوي آيينه آغاز كرد.
براي فيلمهاي كوتاه سه خواهر، كيف، پشت سر باد نميآيد و درس آخر هم آهنگ ساخت. در تلويزيون هم كه ماشاءالله تا دلت بخواد. ولي موسيقي دو سريال آخرين گناه و او يك فرشته بود، به خاطر تلفيق خارقالعادهي موسيقي ايراني و راك معروف شد. همچنين موسيقي سريال روزهاي اعتراض كه يكي از تيتراژهايش را به سبك مداحي ساخت. در سينما هم عروس خوش قدم، عشق ممنوع، صحنهي جرم ورود ممنوع، چند كيلو خرما براي مراسم تدفين، من و دبورا، پارك وي، ميم مثل مادر، نقاب، هميشه پاي يك زن در ميان است.
او گرايش خاصي به موسيقي ايراني و فولكلور ايراني دارد.
اين اواخر در مورد موسيقي نواحي ايران كار ميكرد و آلبومي تهيه كرد كه به بهانهي تحريف موسيقي نواحي بهاش مجوز ندادند. در بريتانيا، جشنوارهي لنگا خلن، در فولك موزيك به خاطر نوازندگي سه تار مقام دوم آورد. شركت رئال ورد كه در زمينهي سبكهاي مختلف موسيقي كار ميكند، ظاهرا خوشش آمد و قراردادي با او بست براي كاري در موسيقي نواحي ايران. او با خانم جاستين پوك هم براي ساخت فيلمي هاليوودي (به گمانم ژاندارك) كار كرده است.
آخرين اثري كه اطلاع دارم به صورت رسمي منتشر كرده است، آلبوم ميم مثل مادر بود.
آريا عظيمي نژاد شاعر هم هست و تا كنون تجربهي بازيگري هم داشته است. در برنامهي خانهي عروسكها به همراه خواهر و پدرش. و همچنين در چند فيلم كوتاه كه همسرش ساخته است. اما او جز موسيقي هيچ كار ديگري را به صورت حرفهاي دنبال نميكند.
پيوست:
در آهنگ مرو اي دوست كه در پيوست اين مطلب ميشنويد، خودش هم با محمد اصفهاني همخواني كرده است و سه تار هم ميزند:
تو نیستی و من دارم چای می خورم، آواز می خوانم،می خندم و هوای بی تو بودن بدون هیچ بازداشتی در ریه هایم رفت و آمد می کنند. بستر من صدف خالی یک تنهایی نیست و دیوارهای اتاق کوچکم هیچ وقت محصورم نمی کنند. وقتی تو نفس به نفس با من می نشینی و ذهنم را از هجوم ا فکار متراکم و حوادث هولناک پاک می کنی وقتی از خاطرات خاک خورده ام در می شوی صدایت روحم را به خلسه ای شورانگیز می برد. وقتی صدای تو نواخته می شود قلب من می خواهد بایستد. قلبی که لانهی عنکبوت نیست و پیلهی پروانه های مهاجر نخواهد بود. دیگر از کرم های داخل گور نمی ترسم که نبودن تو مرا تجزیه کرده است. وقتی شعرهای من به تو می رسند اگر داخل عمیق ترین چاه دنیا هم بیفتم سربلند بیرون خواهم آمد که تو مرا وسیع کرده ای. صحرای سینا گوشه ای از من است که تو در آن دویده ای و نیل شاید حاصل بارانی باشد که من در آن برای تو دعا کرده ام. نبودن تو موهبتی بزرگ است که مرا به گریه می اندازد و آه که نامی بلند مرتبه است از درونم سر بر می آورد.
که من ز پشت صخره ای ز غم
نیازمند مستی ام
من از پشت کوله بار خستگی
و از پس درفش های بی کسی
و با تنی زخمی و شکسته از حباب معرفت
و روحی که از نقاب خسته است
آمدم
به سوی تو ای تمام هستی ام
صعود می کنم
مرا ببر به سرزمین بودنت
مرا بگیر در آغوش معرفت
مرا ببوس به لب های مهربان
که بس نیازمند مهری از توام
بگیر دست های تکیده شکسته ام
و از غرور این بشر چه خسته ام
و در به روی هر چه غیر توست بسته ام
مرا ببین که بی هدف
میان خلوت همیشه مهربان تو نشسته ام
و حال
من و تو ای همیشه مرد مرد
تو ای همیشه آخر مرام مرد
تو انتهای این صفای مست
مرا به انتهای بودنم ببر
که بی تو ستون اقتدار من شکسته است
که لحظه ای بی نگاه تو
در این جهان خسته است

- برنده چهار جايزه از هفتمين جشن خانه سينما (1382): بهترين فيلمبرداري، بهترين تدوين، بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين طراحي صحنه
- كانديداي جايزه بهترين فيلم، بهترين كارگرداني، بهترين فيلمنامه و بهترين طراحي لباس از هفتمين جشن خانه سينما
- كانديداي دو جايزه از بيست و يكمين جشنواره فيلم فجر: بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين اثر از ميان آثار هنر و تجربه
رنگ سال گذشته را دارد همهی لحظههای امسالم
سیصدو شصت و پنج حسرت را هم چنان می کشم به دنبالم
قهوهات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
دیدهام در جهاننما چشمی که به تکرار می کِشد فالم
"یک نفر از غبار میآید"! مژده تازه تو تکراری است
یک نفر از غبار آمده و زد زخمهای همیشه بر بالم
باز در جمع تازه اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم! هم نمیدانم از چه می نالم
راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی ست
به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز این که خوشحالم
دوستانی عمیق آمدهاند چهرههایی که غرقشان شدهام
میوههای رسیدهای که هنوز من به باغ کمالشان کالم
آه چندی ست شعرهایم را جز برای خودم نمیخوانم
شاید از بس صدایشان زدهام دوست دارند دوستان لالم
من به اونایی که شماها می گید طرح،
می گم شعر.
همه ی اینا من نیستم:
از پیرهن پارهی امروز
بوی فردا می پیچه هنوز. (رضا)
--------------------------------------
مادرم چاقو را در حوض نشُست
ماه زخمی می شد. (سهراب سپهری)
--------------------------------------
در هوای سرد تو
می سوزد تمام من. (مسافر سکوت)
--------------------------------------
وقتی رفتی
آن قدر بارید
که ماشین ها هیپنوتیزم شدند
و شیشه های آن ها از خجالت خیس. (حبیب متقیان)
--------------------------------------
اشک دوای هر لبخندی است. (بت تراش)
--------------------------------------
وقتی برق قطع می شود
پله به آسانسور می خندد. (محمود سلطانی) فکر کنم
--------------------------------------
چراغ های سینما تاریک است
اشک هم خاموش است
انگار هنوز همه خجالت می کشند گریه کنند
صدای پاکت های چیپس در فیلم شنیده می شود. (راه زده)
--------------------------------------
سلام
تنها کلام عاشقانه است
که به جرم گفتنش
دهانت را نمی بویند
بی آن که بدانند
معنایش دوستت دارم است. (سوین)
------------------------------------------------------------------
ناشناس میتونست هر یک از شناسهای این حلقه باشه اما من پریدم وسط که برخی گروه های موسیقی رو معرفی کنم ولی پر رو شدم و الان دیگه روی پستهای حلقه تند تند پست میزنم. ببخشید
دیگه از این بعد فقط از گروه های موسیقی مینویسم
سلام
تنها کلام عاشقانه است
که به جرم گفتنش
دهانت را نمی بویند
بی که بدانند
معنی آن دوستت دارم است